پِر به این فکر کرد که جوانی سُنی چهقدر عجیب است. چون او تا حالا باید حدوداً سی سالش شده باشد. بله. سُنی دوازده سال را در زندان گذرانده بود و وقتی به زندان فرستاده شد هجده سال داشت. شاید مواد محافظتش کرده بود، جلوی پیر شدنش را گرفت بود و فقط موها و ریشهایش بلند شده، درحالیکه چشمهای معصوم بچهگانهاش همچنان با شگفتی به جهان خیره بود. خدا میداند این شیطان بود. پِر وُلان بیش از چهل سال کشیش زندان بود و شاهد بود دنیا چهقدر بیشتر و بیشتر گناهکار میشود. شیطان مثل سرطان همهجا ریشه میدواند، سلولهای سالم را بیمار میکند، آنها را با جای نیش خونآشامواری مسموم میکند، و از آنها بهرهبرداری میکند تا کارش را گسترش دهند. و هیچیک از آنها که این نیش وارد بدنشان شده بود فرار نکرده بودند.
این کتاب را نشر ” نفیر ” به چاپ رسانده و در فروشگاه اینترنتی کتاب رونابوک به فروش می رسد.