با اینکه تولید کردن صدای بله برایش دشوار بود، ولی آن را با خودش تمرین کرده بود، به همراه صدای نه و تعداد زیادی از کلمات مهم دیگر. از آن گذشته، سر تکان دادن به نشانهی موافقت و سر از چپ به راست حرکت دادن به نشانهی مخالفت را تمرین کرده بود. وقتی زن پرسید آیا خوراکی میخواهد یا نه، او مطمئن نبود که کدامیک مؤثرتر است: سر تکان دادن به علامت موافقت یا «بله»ی گفتاری. چند لحظه بعد از «بله» گفتن، هنوز مطمئن نبود چون زن خشکش زده بود و به او خیره شده بود. مجنون که از عکسالعمل زن گیج شده بود، مستقیم به چشمان او نگاه کرد، سرش را تکان داد و دوباره گفت:
«بله.»
زن شروع کرد به تندتند نفس کشیدن، و بعد روی زمین افتاد. چند دقیقهای بیحرکت بود. مجنون که نمیدانست چه انتظاری از او میرود -هرگز با این بیحرکتی ناگهانی انسانی روبهرو نشده بود- سرش را پایین آورد، موهای روی پنجهاش را لیسید و منتظر شد ببیند چه اتفاقی میافتد. بعد از مدتی، زن تکانی خورد و زیر لب با خودش چیزی گفت. بعد بلند شد. مجنون فکر کرد شاید مطمئن نیست که حرف مرا درست فهمیده یا نه. به زن نگاه کرد، سرش را تکان داد و گفت:
«خوراکی.»
این بار، زن جیغ کشید و وحشتزده از اتاق فرار کرد.
این کتاب را نشر ” نفیر ” به چاپ رسانده و در فروشگاه اینترنتی کتاب رونابوک به فروش می رسد.