یک بار هم همان اولها با همان سروشکل و پُر از خاک و تراشهی سنگی ـ تا به خانه آمد شروع کرد به معاشقه با من. چون اولین معاشقهی زندگیمان بود تن دادم و در زیر بدن سنگیاش همانجور که خاک و تراشه رویم میریخت، حس میکردم در حفرهی درونم تکه سنگ بزرگی خودش را از تاریکی بیرون میکشد. تکه سنگی درخشان و شیری رنگ. آنقدر درخشان که حد نداشت. بدنی رگهرگه و پر شیار سینه و کمرش که پُر از حفره بود را دست میکشیدم و بدنم مورمور میشد. او هم که فهمیده بود آن خراشیدگی بدن مرا در لذتی ویرانکننده غرق میکند بیشتر تن سنگیاش را به من میمالید. روی رگههای خاکستری و زرد و حفرههای بدنش دست میکشیدم و سر و صورتم را رویشان میخواباندم و حس میکردم صدایی حزنآلود و خیلیخیلی غمگین از گذشته از گذشتهی خیلیخیلی دور از تنش توی تنم رسوب میکند و در تهته حفرهی درونم راه خودش را میگرفت و سُر میخورد و در گردشی در تنم که مرا غرق در لذتی مرموز و گنگ میکرد، دوباره به درون حفرهها و رگههای تنِ مرد سنگی باز میگشت. هر بار بیش از قبل حس میکردم که دردهای درونم حتی دردهایی که ازشان بیخبر بودم و با کنده شدن از من به بودنشان پی میبردم، نیست میشوند. حتی هنوز یکسال از ازدواجمان نگذشته بود که یک روز دیدم که از آن برآمدگی سرشانهام خبری نیست. فهمیدنش برای من سخت نبود که من دردهایم را شاید با بزرگترین و درعینحال ناشناختهترین سنگ دنیا که درون مرد سنگی زندگی میکرد داده بودم؛ پردردترین سنگ دنیا که تمام دردهای گذشتهی دنیا درش جمع شده بود
نویسنده در باره این کتاب گفته است :
در این کتاب به نوعی داستان ها در زیست بوم شهر جنوبی به نام آبادان می گذرد و شرایط محیطی و زیستی و اقلیم خاص آن منطقه به علاوه شیوه های زندگی جنوبی در قصه هایی به شدت شهری روایت را شکل می دهند. تم هایی مانند جنگ و فضا و زیست از دست رفته باشکوه دهه چهل شهری چون آبادان از مشخصه های شاخص نیمی از داستان های این مجموعه است
این کتاب را نشر ” نفیر ” به چاپ رسانده و در فروشگاه اینترنتی کتاب رونابوک به فروش می رسد.