«جاناتان مرغ دریایی، یک روز میفهمی بیمسئولیتی عاقبت خوشی ندارد. زندگی ناشناخته و ناشناختنی است، و ما چیزی از آن نمی دانیم جز اینکه به دنیا آمدهایم تا شکممان را سیر بکنیم، و تا جایی که برایمان امکان دارد، زنده بمانیم.» سابقه نداشت مرغان دریایی در پاسخ به «شورای بزرگ» سخنی بگویند و اعتراضی بکنند، ولی صدای جاناتان بلند شد. چنین خروشید: «بیمسئولیتی؟ برادران! رفتار چه کسی مسئولانهتر است از مرغی دریایی که برای زندگی، مفهومی والاتر و مقصودی برتر یافته و از پی آنها میرود؟ هزاران سال دنبال کلهی ماهیها به هر کنج و گوشهای سرک کشیدهایم، ولی حالا دلیلی برای زیستن داریم: یادگیری، کشف، نیل به آزادی!» آنچه خواندید، بخشی از داستان نامآشنای «جاناتان مرغ دریایی» است که از زیباترین آثار ریچارد باخ است. ریچارد باخ، خلبان و نویسندهی آمریکایی است که نسبش به یوهان سباستین باخ، آهنگساز بزرگ و مشهور آلمانی میرسد. «پندار»، «یگانه»، «گریز از سرزمین امن»، «هدیه پرواز» و «فراسوی ذهنم» از دیگر آثار ترجمه شده به زبان فارسی باخ هستند که در بیشتر آن ها، حس پرواز مولفه اصلی ارتباط نویسنده با مخاطبان است..