دمیتری را هم مثل خواهرهایش برای اولینبار در نه سالگی مقابل پیانو نشاندند. این زمانی بود که داشت دنیا را میشناخت. شاید هم قسمتی از دنیا را؛ بههرحال آنقدری بود که او را برای زندگی آماده کند. درک پیانو و موسیقی چندان سخت نبود، دستکم در مقایسه با درک چیزهای دیگر اینطور بود. او سخت کار کرده بود زیرا احساس میکرد سخت کار کردن آسان است. از آن گذشته، از سرنوشت گریزی نیست. همهی اینها با گذشت سالها، معجزه به نظر میآمد، زیرا راهی پیش روی دمیتری میگذاشت که از مادر و خواهرهایش مراقبت کند، البته دمیتری مردی سنتی نبود و خانه و خانوادهشان هم معمولی نبودند. گاهی اوقات بعد از کنسرتی موفق وقتی مورد تشویق قرار میگرفت و درآمدی حاصل میشد، احساس میکرد دیگر قادر است همان موجود دستنیافتنی یعنی مرد خانه و زندگی شود. بااینهمه در مواقع دیگر حتی بعد از اینکه خانه را ترک و ازدواج کرد و پدر شد، احساس پسری گمشده را داشت.
این کتاب را نشر ” نفیر ” به چاپ رسانده و در فروشگاه اینترنتی کتاب رونابوک به فروش می رسد.