«برکه مهتاب» یک رمان عاشقانه – پلیسیِ ایرانی، نوشته امیر فرحآبادی است. نویسنده در این اثر از دو عاشق متفاوت با عشاق دیگر می گوید. لابد می پرسید چه تفاوتی؟ تا به حال دیده بودید کسی عاشق قاتلش باشد؟! یا دلش بخواهد تا ابد زیر تیغ او شکنجه شود؟! پس این داستان را بخوانید تا این موضوع عجیب برایتان قابل باور شود. عسل و کامران در یک تصادف کوچک رانندگی با هم برخورد می کنند و طی ماجرایی کامران به خانه عسل تهرانی راه می یابد و… من کامران هستم! همین یک جمله کافی بود، لال شدن همانا و از یاد بردن بلبل زبانی های چند دقیقه ی قبل هم همان! دردمندی جای زبلی را بر صورت عسل پُر کرد! استخری از آب یخ بر سر و رویش فرو ریخت و تن و جانش بی رمق و منجمد شد. چطور امکان داشت؟! شرمگین چشمانش را بست و از ته دل به خود لعنت فرستاد که چطور آن کار را کرده! او در برخورد اول مقابل کامران کم آورد و این برایش عاقبت خوشی در پیش نداشت، چرا که کامران هم به اندازهی عسل از این رو به رویی و بر خورد غیرقابل پیش بینی مدهوش و عصبی بود. در آن لحظه فقط یه جمله به ذهنش رسید، «موش گیر کرد توی تلـه!» آن هم چه تلهای! تلهای که آقا گربه کار گذاشته بود! تا دلی از عزا درآورد! بی چاره موش کوچولو… این کتاب را نشر «طلابه» منتشر کرده و توسط فروشگاه اینترنتی رونابوک به فروش می رسد.